قهرمان ميرزا عين السلطنه

1365

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جنگل كه تمام‌شده . در شهرستانك و ورجين « 1 » هم كه در تابستان قرقچى نيست . هركس شكار كند كرده . اين است كه از آن‌همه شكار چيزى باقى نمانده . اينقدر قليل هم دو سه سال ديگر تمام خواهد شد . شاه منشاء شلوغى - فحشهاى شاهانه افخم الدوله مىگفت بيشتر چيزى كه اسباب بىنظمى است اين است كه شاه شخصا دستور العمل مىدهند و نظم مىدهند . از اول سوارى تا وقت مراجعت صداى شاه منقطع نمىشود . لا ينقطع داد مىزند از آنجا برو ، آن سمت بگرد ، پائين بيا ، بالا برو ، برگرد ، تاخت كن ، پياده شو ، قوش را بكش ، تفنگ را خالى كن . بواسطهء فرياد شاه صدها صدا و فرياد ديگران بلند مىشود . يك شلوغ بازارى ، يك ترك بازارى كه از توصيف و تقرير خارج است . مىگفت به قدر ذره‌اى تركها از شاه بيم و واهمه ندارند . از فحش شاه ، از تنبيه شاه ، از تهديدات شاه هيچ ملاحظه نمىكنند . اگر صد هزار فحش عرض و ناموس بدهد هيچ عار ندارند . گوئى غيرت در وجود آنها خلق نشده . دو هزار فحش زن و بچه ، پدر و مادر شاه مىدهد نيم‌ساعت بعد وارد اطاق مىشوند تعظيم مىكنند . مثل اين‌كه يك كلمه ازين حرفها را نشنيده است . همه عادت كرده و قرمساق قرمساق گوششان پرشده . در بيان هم عيب نمىدانند و هيچ از اين مقوله ما بين خودشان صحبت نمىشود . ننگ و عارى نيست . هركس بيشتر فحش بشنود در ميان ديگران افتخارى دارد . امشب دو هزار فحش شنيده صبح از همه زودتر درب خانه مىآيد . نزد هم خجلتى ندارند زيرا ديشب آن يكى شنيده و فردا ديگرى خواهد شنيد . مطلب بسيار است . آنقدر هم نوشته شد فضولى بود . « هرچه آن خسرو كند شيرين بود . » راستگوئى شاه چهارشنبه 29 - درب خانه رفتم . محرك فهرست سيصد تومان مواجب بود كه مىبايست به صحهء صدراعظم برسد ، و الّا من آن دماغها را ندارم . هركس مىرسيد شاه از شكار پلنگ مىگفت [ و ] قسمها كه من نزدم . اين پدرسوخته‌ها ، اين قرمساقها زدند . من يك تير به مردهء پلنگ انداختم آن‌هم نخورد .

--> ( 1 ) - نام كوهى است كه رودخانهء جاجرود قصران از غرب آن مىگذرد . ( ا . ا . )